
Me ! | Archives | ||||||||
My friend
| My PoSts |
|
| پس فردا قراره بریم شمــــــــال عروسی به عبارتی دختر خالم ی هفته شمالیم بعدشم از اون طرف میریم مشهد البته بین راه بابا گفته همه شهرارُ میریم میگردیم! :) دیروز با بابا دعوام شد خیلی عصبی بود سرم داد زد(بدترین شیوه تربیتیش همین داد زدنشه)انقدر از دستش ناراحت بودم رفتم سریع تو اتاقم درُ کوبیدم بهم بعدشم خوابیدم رو تخت پتو رو کشیدم تا روی سرم 2 دقیقه بعدش بابا اومد منت کشی و اینکه از دلم در بیاره .اما من اصلا باهاش حرف نزدم :( ولی شب باهم دوست شدیم :) ی وقتایی ی جایی نباید آدم چیزی بگه اما دست خودش نیس میگه ی وقتایی هم باید حرف بزنه اما نمیتونه چیزی که تو دلش هستُ بگه و فقط سکوت میکنه این خیلی بده :(
نظرات شما عزیزان: برچسبها: |